*** ذکر مجملی از احوال اجنه و فرزندانشان و حکومت ابلیس در بین ایشان ***

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما


بر طبق آيت كريمه هدايت نشان (وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ) حضرت حى قيوم پيش از آفرينش آدم عليه السلام از آتش خلقى آفريد و بحكم (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ) آنطايفه را شريعتى كرامت كرده و بعبادت خويش مأمور گردانيد و بروايت ابن عباس رضى اللّه عنه اسم ابو الجن سوماست و جان لقب اوست اما حضرت مخدومى ابوى مرحومى السيد السند الامجد امير خواند محمد رحمه اللّه در كتاب بلاغت انتماى روضة الصفا از مترجم اسفار آدم ابو عيسى جعفر بن يعقوب الاصفهانى نقل كرده اند :
كه جان موسوم بطارنوس بود و اولاد و اعقاب او مادام كه اوامر و نواهى الهى را مطيع و منقاد بودند در غايت رفاهيت روزگار ميگذرانيدند و چون يكدور ثوابت نزديك بانتها رسيد آغاز عصيان و طغيان نمودند منتقم جبار بعد از الزام حجت اكثر ارباب معصيت را بدار البوار فرستاد و بقيه ايشان را كه ربقه اطاعت در ربقه داشتند بتجديد شريعتى عطا فرمود و حليائيس را كه هم از آن قوم بود بر ايشان والى ساخت و چون يكدوره ديگر بر اين قضيه بگذشت بنى الجان كرت ديگر قدم در وادى نافرمانى نهادند و ثانيا بعقوبت ايزدى معاقب گشته جمعى از صلحا كه بر صراط مستقيم راسخ بودند بازماندند و شخصيكه بلميقا نام داشت بر ايشان حاكم و فرمانروا شد و چون دوره ثالثه انقضا يافت ديگرباره آنجماعت از جاده دين قويم انحراف نموده بسخط الهى مبتلا گشتند و حكومت بقيه آن طبقه بر ماهوس كه جمال حالش بر نور فضل و صلاح آراسته بود تعلق گرفت و او تا زمان انتقال بعالم بقا بامر معروف و نهى منكر ميپرداخت و بعد از فوتش اشرار بنى الجان باز آغاز فتنه و فساد كردند و بارى تعالى رسولانی جهة هدايت و ارشاد برايشان فرستاد و آن گمراهان اصلا متنبه نگشتند تا دوره رابعه منتهى شد و حكمت حضرت عزت اقتضاى تجددى كرده طايفه ای از ملائكه عظام بمقاتله ارباب ظلم و ظلام شتافتند و اكثر ايشان را بقتل آورده ابليس را كه بقول اصح از آن ملاعين بود و عزازيل نام داشت با فوجى از صبيان اسير ساختند و ابليس با ملائكه بآسمان رفته نشو و نما يافت و در طاعت و عبادت بمرتبه مبالغه نمود كه مقرب درگاه حضرت احديت شده برتبه تعليم فرشتگان مشرف گشت و چون بنى الجان از مواضع اختفا بيرون آمده بحسب طول زمان نوبت ديگر بسيار شدند و بدستور طريق غوايت مسلوك داشتند ابليس هدايت و ارشاد ايشان را از خالق بلاد و عباد مسألت نموده با فوجى از ملائكه از آسمان بر زمين شتافت و جمعى از مطيعان بنى الجان بدو پيوسته عزازيل يكى از ايشان را كه موسوم بود بهلوت بن بلامت برسم رسالت نزد علماء ارباب جهالت فرستاد تا ايشان را از نافرمانى جناب كبرياء سبحانى تحذير نمايد و آنقوم بى باك آن شخص را هلاك ساختند چون از موعد مراجعت او مدتى درگذشت ابليس ديگرى را بدان امر نامزد كرد و آن گروه ناپاك او را نيز كشته اين قضيه شنيعه بار ديگر تكرار يافت و كرت آخر يوسف بن ياسف بفرموده عزازيل بميان ايشان رفته آنقوم قصد قتل او نيز كردند عاقبت يوسف بلطايف الحيل از زخم گرگ اجل امان يافته خود را بابليس رسانيد و كيفيت حادثه را معروض گردانيد و عزازيل بعد از استجازه از ملك جليل اكثر آن گمراهان را كشته در بسيط زمين رايت حكومت برافراشت و بخار عجب و پندار بكاخ دماغ او تصاعد نموده خود را از جميع مخلوقات اعلم و افضل پنداشت .
ابيات :
ز راه تفاخر بفوج ملك // گهى بر زمين بود و گه بر فلك
نبود آگه از كار و كردار خويش // كه خواهد غلط كرد هنجار خويش
پيوسته در مجالس ملائكه مقربين بحسب ظاهر بر كمال فضيلت خويش دلايل و براهين اقامت كرده باطنا باخود مخمر نمود كه اگر منصب خلافت از بارگاه الوهيت بشخصى ديگر مفوض گردد گردن بمتابعتش در نياورد بلكه در هلاك او شرايط سعى و اهتمام مرعى دارد و در خلال آن احوال جمعى از فرشتگان كه بمشاهده لوح محفوظ رفته بودند در غايت حزن و ملال بازآمده با عزازيل گفتند كه امروز از ملاحظه لوح چنان معلوم كرديم كه عنقريب يكى از مقربان جناب جلال سبحانى بلعنت ابدى مخصوص خواهد گشت و ما هريك از عاقبت كار خود هراسانيم اميد آنكه دعا كنى كه تا هيچ كس از ما بدان بليه عظمى مبتلا نگردد ابليس بر زبان آورد كه اين نايبه بما و شما نسبت ندارد و مدتى مديد است كه من برين قضيه مطلع گشته‌ام و با كس نگفته‌ام القصه شيطان بسخن فرشتگان چندان التفاتى نكرد و بتضرع و استغفار اشتغال ننمود بنابرآن بخذلان ابدى و خسران سرمدى گرفتار گشت نعوذ باللّه منها و در اثناء آن اوقات صداى كوس خلافت آدم در جهان افتاد و نداى (إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً) بگوش هوش عالميان رسيد ملائكه از روى تعجب گفتند (أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ) حضرت علام الغيوب در جواب ايشان فرمود كه (إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ) و فرشتگان از استماع اين جواب بر جرأت خويش متنبه شده بقدم اعتذار و سلوك طريق استغفار پيش آمدند اما ابليس همچنان مغرور بوده بر انكار اصرار نمود و هو الغفور الودود.

■ مجید شجاعی - زنجان - هجدهم خرداد ماه سال 1396 هجری خورشیدی .

ãäÈÚ

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها